تبليغاتX
شال سیدی







شال سیدی

سیاسی-مذهبی

یا امام رضا

 

در حریم حرم

خورشيد از مشرق مي دمد تا در طليعه اش به پابوس تو آيد.
بوي اسپند مي آيد.
بال در بال فرشتگان در فضايي آكنده از تسبيح و سلام و صلوات پرواز مي كنيم در راه شيري روشني كه مي رسد به تو ...!
مي رسيم به تو، رو به گنبد طلايي ات.
سلام مي دهيم از عمق وجود، با همسفراني هم رنگ بهار، از نسل امروز، هم نشينان تخته سياه، كلاس و دانشگاه ...!
تو ايستاده اي بر فراز قله هاي رفيع مهرباني و نفخه مسيحايي ات جاري است در وسيع حرم ات!
حرم ات شاهراه زمين به آسمان.
دخيل پنجره فولاد توايم. تشنه زمزم سقاخانه تو، شولاي نياز پوشيده ايم، ريشه دوانده ايم در بي كرانه اشك...
"السلام عليك يا علي بن موسي الرضا"
فانوس حياط در تنگناي قلبمان كه به رنگ آسمان ابري است، برافروخته مي شود؛ وقتي در جشن نور و صلوات شميم تو بهار هديه مي دهد به وجود غرق پائيزمان و چه زيبا شكوفه هاي اشتياق به اجابت امن يجيب هايمان بر درخت تناور اميد مي دهد و آنگاه صداي دلنشين پرواز كبوترهاي حرمت در فضاي سبز آوارگي ما مي پيچد تا در لحظه اي ناگهان، كوله بار خستگي و دلمردگي ها از دوش برداريم و دگر بار دريابيم آواره ي كوي تو هستيم، آواره ي كوي تو.


+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 14:20 توسط سید کاظم |

مهمترین انتخابات تاریخ امريکا
 
با نگاهی منصفانه به تمامی انتخابات تاریخ امریکا می توان به سادگی به این نتیجه رسید که مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا، اولین انتخابات این کشور بود که طی آن جورج واشنگتن در سال 1789 رییس جمهور امریکا شد، هرچند که وی در این انتخابات هیچ رقیبی نداشت. چرا این انتخابات مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا است؟
در ماه ژوئن سال 1864، زمانی که آبراهام لینکلن خود را برای دور دوم انتخابات برای رقابت با ژنرال جورج بی. مک کللان آماده می کرد، روزنامه نیویورک تایمز در سرمقاله خود نوشت: ما چندین انتخابات مهم را پشت سرگذاشته ایم، اما هیچ کدام به اهمیت انتخابات پیش رو نیست. نظام جمهوری ما به یکی از مهم ترین انتخابات تاریخ خود نزدیک می شود. جنگ های داخلی امریکا سه سال بود که آغاز شده بود و به نظر می رسید که اوضاع به بن بست رسیده است. لینکون بر این عقیده بود که باید بدون توجه به هزینه ها تا به دست آوردن پیروزی جنگید. مک­کللان از مصالحه و مذاکره برای پایان دادن به خونین ترین درگیری تاریخ امریکا حمایت می کرد. همانطور که همه می دانند، لینکون پیروز انتخابات شد و مدتی بعد، ایالات شمالی پیروز جنگ شدند و نام مک­کللان دیگر مطرح نشد.
 
اما جمله " مهم ترین انتخابات تاریخ" هرگز از بین نرفت. سناتور جان مک­کین در یکی از مصاحبه های خود در سال 2006، اعلام کرد که سیاستمداران هر کجا که می رسند می گویند این مهم ترین انتخابات تاریخ است. از زمان به وجود آمدن جمهوری در امریکا این جمله تغییرات زیادی کرده است. مثلا مهم ترین انتخابات تمام زندگی من، یا مهم ترین انتخابات قرن. این جمله در هر شکلی که باشد نشان دهنده تمسخر و تعنه است. در سال 1988، در جریان رقابت جورج بوش پدر با مایکل دوکاکیس، سناتور رِۆبیَرت سى .بایرد اعلام کرد که این انتخابات می تواند مهم ترین انتخابات قرن باشد. در سال 1992، زمانی که جورج بوش برای انتخابی دوباره در صحنه حاضر شد، بیل کلینتون آن انتخابات را مهم ترین انتخابات نسل حاضر خواند. کلمه نسل، کلمه ای مهم و انجیلی اما معمولا معنای صریح و دقیقی را به همراه ندارد.
 
در سال 1996، زمانی که کلینتون برای دور دوم با سناتور روبرت دول به رقابت پرداخت، رالف رید، مدیر اجرایی سابق ائتلاف مسیحیت گفت که این انتخابات مهم ترین انتخابات طول زندگی ما است. این درحالی است که جان سوينى، رهبر فدراسيون کار آمريکا، فراتر رفت و این انتخابات را بحرانی ترین انتخابات تاریخ کارگری امریکا قلمداد کرد. در ماه نوامبر سال 2000 مجله آبنوس برای ایجاد تناسب دوباره نوشت اولین انتخابات ملی در قرن بیست و یکم مهم ترین انتخابات قرن بیست و یکم خواهد بود. این درحالی است این نوشته ها در قرن بیستم تحریر شده بود. در سال 2004، همه تفسیرهای قبلی در خصوص این انتخابات دوباره تکرار شد.
 
اوایل سال 2008، سه کاندیدای ریاست جمهوری امریکا، سناتور جوزف بایدن، کریستوفر داد و باراک اوباما هر یک به طور جداگانه با ادبیات خاص خود اعلام کردند که این انتخابات از سایر انتخابات مهم تر است. هر سه این کاندیداها از جمله " مهم ترین انتخابات طول زندگی ام " استفاده کردند و تنها تفاوت در این بود که باراک اوباما این جمله را هم با تکبر و یا زیرکی اضافه کرد که اهمیت این انتخابات از آنجا نیست که من در آن شرکت می کنم. این درحالی است که دو کاندیدای دیگر یعنی مک­کین و سناتور هیلاری کلینتون نیز از واژه هایی مانند مهم ترین انتخابات قرن و یا تاریخ جمهوری امریکا نام بردند و از همان روز اول رقابت های انتخاباتی در امریکا، این واژه ها به ورد آیینی رقابت ها تبدیل شد.
 
آیا انتخاباتی برگزار شده است که برخی از مردم از روی خودپسندی آن را مهم ترین انتخابات حیات خود اعلام نکرده باشند؟ البته، اما این اتفاق آنقدر به ندرت افتاده است که هرگز جایی ثبت نشده اند. در نظر بگیرید که شما از معترضین انتخابات سال 1924 بین کالوين کوليج (جمهوری خواه) و رقیب او جان دبلیو. دیویس (دموکرات) بودید. آیا موسیقی جاز ظهور متفاوتی داشت اگر دیویس به حای کولیج در انتخابات پیروز می شد؟ برخی از مورخین از نگرانی این سوال خواب به چشمانشان نیامد. جوزف لونسون، یکی از رهبران جمهوری خواه نیویورکی همان سال اعلام کرد که من به این انتخابات به عنوان مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا پس از جنگ های داخلی نگاه می کنم.
 
با نگاهی منصفانه به تمامی انتخابات تاریخ امریکا می توان به سادگی به این نتیجه رسید که مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا، اولین انتخابات این کشور بود که طی آن جورج واشنگتن در سال 1789 رییس جمهور امریکا شد، هرچند که وی در این انتخابات هیچ رقیبی نداشت. چرا این انتخابات مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا است؟ چون این انتخابات پایه گذار روال انتخابات های چهار ساله بود و سبب استقرار دولت فدرال در امریکا شد. انتخابات ریاست جمهوری سال 1800 نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود چرا که رقابت بین جان آدامز و توماس جفرسون اولین انتخابات میان احزاب بود. در سال 1860، انتخاب آبراهام لینکن، پایانی برای جنگ داخلی امریکا بود. انتخابات سال 1932 فرانکلین روزولت را به قدرت رساند و مسیر آزادی عمل را تغییر داد و تغییراتی در دولت فدرال ایجاد کرد که هیچ یک از یازده روسای جمهور پیشین امریکا نتوانسته بودند به طور بنیادین آن تغییرات را ایجاد کنند.
 
زمانی که رقابت های انتخاباتی سال 2008 آغاز شد، دموکرات ها و بسیاری از رسانه ها بی وقفه از یک انتخاباتی متفاوت سخن گفتند و آن را مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا نام نهادند. منظور آنها چیست؟ آیا آنها امیدوارند که انتخابات امسال می تواند آنچه را که آنها فاجعه می نامند (انتخاب چهار سال پیش جورج بوش) محو کند. آیا انتخابات سال 2008 انتخاباتی تاریخی است. (اگر امکان انتخاب اولین رییس جمهور امریکایی- افریقایی را از آن حذف کنیم)؟ تا مدت ها نمی توانیم به این سوال پاسخ دهیم اما در مقایسه ای با انتخابات سال 1860 و 1932 این انتخابات باید بتواند تغییرانی بزرگ تر از آنچه که تا به امروز در تاریخ امریکا اتفاق افتاده است را ایجاد کند.
 
چه این انتخابات مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا باشد و چه نباشد، برای کاندیداها و رسانه ها سوژه خوبی است. مسلما بهترین نظر در خصوص این سوژه را جورج بوش در پاسخ سوال لری کینگ داد. وقتی لری کینگ در رقابت های انتخاباتی سال 2004 از وی پرسید که آیا این انتخابات مهم ترین انتخابات تاریخ امریکا است، بوش جواب داد برای من مهم ترین انتخابات است.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 20:39 توسط سید کاظم |

حاتمی کیایی که بود، حاتمی کیایی که هست؟

بعد از رنسانس و تحول فکری فراگیری که متوجه جوامع بشری شد، اصول معرفتی و معیارهای عقلانی بر مبنای قواعد جدیدی شکل گرفت. در قرن نوزدهم گرایشات نومینالیستی (اصالت تسمیه) و شک گرایی جدید با اصالت حس و تجربه تقویت شد و در نهایت به پوزیتیویسمی منجر شد که اساس آن را اکتفا به داده های بی واسطه حواس تشکیل می داد.

در پوزیتیویسم هرگونه تفکر و تلاش برای جستجوی "چرایی" پدیده ها، پوچ و غیر علمی به حساب آمد و موضوع علم، همچنین غایت توان عقلانی بشر، "چگونگی" پیدایش و روابط پدیده ها، قلمداد شد. بر این مبنا جوامع مدرن امروزی متولد شدند که در آن الگوها و هنجارها را "هست ها" تشکیل می داد و "بایدها" به دست فراموشی سپرده می شدند.

این ساختار فکری هرچند مولود جوامع پیشرفته بود اما در کشورهای در حال توسعه پا گرفت و به سرعت به الگوی حرکتی آنها تبدیل شد.

موضوع هنر در این عالم جدید به تبع غلبه اومانیسم، "انسان" است و هنرمند، راوی و صورتگر احوال انسانی است. بر این مبنا کارگردان هنری یک گزارشگر حرفه ای یا مستند سازی با سناریو از پیش نوشته شده است که باید همپای جامعه خود قدم بردارد تا شارح خوبی از احوال آنها باشد.

ابراهیم حاتمی کیا نیز به عنوان یک کارگردان هنری در دنیای متجدد امروزی،از این قاعده مستثنی نیست. او سعی می کند همگام با مردم جامعه خود حرکت کند تا راوی خوبی از آلام و آرزوهای آنها باشد. ساختار اپیزودیک فیلم "دعوت" و درون مایه اعتراضی "به نام پدر"، -آخرین ساخته های ابراهیم حاتمی کیا- گواه این مدعاست.

در "به نام پدر" برای اولین بار دوربین حاتمی کیا از دریچه نگاه نسل جنگ کرده دور می شود و تبعات جنگ را از منظر نسل قربانی به تصویر می کشد. فارغ از اینکه فیلم، سخن از زبان نسلی می گوید که گوینده(کارگردان) نماینده ی آن نسل محسوب نمی شود و اینکه پرداختن صرف به سیاهی ها و زشتی ها محصول نسبت هنرمند امروز با اگزیستانسیالیسم متجدد است، مقصود نگارنده تغییر زاویه نگاه کارگردان و به تبع آن چرخش لنز دوربین اوست؛ که در مقایسه تطبیقی "سردار راشدِ" موج مرده با "ناصرِ" به نام پدر به روشنی جلوه گر شده است. سردار راشدِ شاکی آنجا که می گوید " قرار بود ما بجنگیم شما از بچه‌هامون محافظت کنید. حالا کدوم یکی از ماها کم‌فروشی کردیم1!؟" تبدیل می شود ناصرِ متهم آنجا که می شنود "هنوزم نمي خوايد باور كنيد كه من جنگ شمارو ادامه دادم بابا،اين مدرك كوچيكيه!؟" یا وقتی به همسرش می گوید "چرا اين جنگ دست از سر ما بر نمي داره ؟"

ساختار اپیزودیک فیلم "دعوت" هم حتی با غمض نظر از محتوای آن، به گونه ای گویای همین حقیقت است. روایت های مختلف از یکمعضل اجتماعی و به تصویر کشیدن حالت های متنوع از طبقات متفاوت جامعه در مواجه با مشکلی واحد، به این معناست که کارگردان، شخصی بی رای و بی طرف است؛ یا از روی تواضع خود را در مقام قضاوت نمی بیند و یا اینکه غایت کار هنری و رسالت سینمایی خود را همین گزارش غیرجانب دارانه از احوال مردم جامعه می داند.

اما حق آن است که هنرمند به تعبیر مرحوم سید حسن حسینی، اگر به گونه زارعان زمین را به بذری می نوازد، باید چشمی هم به آسمان داشته باشد و اینکه اساساً "هنرمند بی طرف" ترکیب ناقصی است. هنر یعنی طرفداری و هنرمند یعنی طرفدار. اما اگر در فیلم دعوت، بازیگری که برای حفظ تناسب اندام و ترکیب صورت، قصد سقط جنین دارد در کنار زنی قرار گرفته که یک بار به خاطر بچه دار نشدن از همسرش جدا شده و این بار برای حفظ بچه ی در راهش از همسر جدید فرار می کند؛ باید دلیلش را در هدف گیری کارگردان به سمت ذائقه ی ساده پسند مردم جستجو کرد. که اگر می توان با "جواهری در قصر" و "ترانه مادری" و "نان و عشق و موتور هزار"، رضایت مردم را جلب کرد؛ چه نیازی است به ساختن "روبان قرمز" و "بچه های آسمان"!؟ یا اگر هدف آشتی مردم با سالن های سینماست، چطور می توان با "مهاجر" و "دیدبان" و "هیوا"، نسل سومِ (به زعم کارگردان) قربانی جنگ را در صف گیشه ها دید؟!

ولی این فقط جزئی از حقیقت است، بخش دیگر حقیقت آن است که فطرت جمعی مردم، در عین حال سالم و صادق و تشنه ی حقایق است. ضمیر پاک انسان آن چیزی را می پسندد که بر اساس نیاز ذاتی او برایش سودمندتر است و آنچه برای انسان سودمندتر است، آوازه اش بیشتر می شود و در خاطره ها ماندگارتر "...وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ..." (17رعد)

شاید دوره این مواعظ برای حاتمی کیای امروز، گذشته باشد و داد سخن دادن مانند آنچه شهید آوینی برای حاتمی کیای دیروز نوشت، بی اثر باشد که: " دوست من! مي دانم كه چه مي كشي، خوب مي دانم. اما تو كه در دامنه آتشفشان منزل گرفته اي بايد بداني كه چگونه مي توان در فوران آتشفشان زيست. ما را خداوند براي زيستن چنين به زمين آورده است، چرا كه مرغ عشق، ققنوس است كه در آتش ميزيد، نه آنكه رنگين كمان مي پوشد و در بوستان هاي عافيت، شكر مي خورد و شكرشكني مي كند..."

در فصل نوآوریهای حاتمی کیایی باید نقد ها را مقتضای آنچه "هست" نوشت.

و لاجرم پاسخ به "دعوتِ" او را باید چنین داد که:

1- هر معضل اجتماعی به مجرد معضل بودنش قابلیت به تصویر درآمدن و مقابل انظار عمومی قرارگرفتن را ندارد. گذشته از این، در مورد سقط جنین اگر معضل بودنش را بپذیریم، اجتماعی بودن آن برمبنای فراگیر بودن در سطح جامعه ایرانی(نه فقط پایتخت)، محل بحث است. حتی اگر با تساهل از کنار آن هم عبور کنیم، راجع به اولویت آن بر سایر بحرانهای دست به گریبان مردم، نمی توان مانند آقای حاتمی کیا حکم راند.

2- مهمترین دستاورد فیلم دعوت "تابو شکنی" از یک معضل اجتماعی در عرصه هنر است! حال آنکه در شرح وظایف یک هنرمند متعهد، برای "تابو شکنی" مرتبتی لحاظ نشده. این مشابه اشتباهی است که کارگردان "اخراجی ها" هم به گونه ای مرتکب شد. هنرمند یک معمار است و هنرمند متعهد یک معمار فرهنگی. اوبنایی را فرو نمی ریزد، هرچند بی اساس ساخته شده باشد. بلکه بنای فرهنگی ساخته شده را با تذهیب و تزیین هنری آماده تحویل به مخاطب می کند.

3- ابراهیم حاتمی کیا-همانطور که خود را هنوز سردار سینمای جنگ می داند!- به تصریح تمام اهالی سینما، بهترین فیلمساز دفاع مقدس است. اما مدتی است به قول سینماگران در ژانراجتماعی فیلم می سازد و هیچگاه هم توفیق فیلم های قبلی اش را در این ژانر بدست نیاورده. اگر شرایط جامعه مدرن، تغییر ذائقه مخاطب و هرآنچه پیش از این آمد را نادیده بگیریم، فقط حس تنوع طلبی کارگردان است که او را مجبور به این تغییر رویکرد می کند. و این اتفاقا همان چیزی است که در این فیلم برای اولین بار حاتمی کیا را مقابل دوربین هم آورد تا ثابت شود کارگردانان هم از قانون کلی "هر انسانی دوست دارد روزی بازیگر شود" مستثنی نیستند!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:30 توسط سید کاظم |

"قلب شكسته به قيمت دانشجويي"

قلب هایی در دانشگاه در حرکتند که مثل دنده های چرخ دنده به هم درگیر شدند. قلب هایی که از بس به هم درگیر شدند، کم کم بی «در» شدند؛ «گیر شدند»! و اگر نخواهیم از مصدر «گیر شدن» استفاده کنیم، حتماً می توانیم از «گیردادن» به وفور بهره مند شویم.


***
قلب هایی در دانشگاه در حرکتند که اهل گیر دادنند و البته کمتر به درس، بلکه به حاشیه. کل قصه همین است، شاید هم کل غصه.
البته اگر بزرگ ترها از غصه قسط وام مسکن و اجاره خونه و بزن بزن های اداره و کشتی شکسته تجارت، اضافه بیاورند و كوچكترها از غصه قلب های شکسته، دلی برايشان باقی بماند وقت می شود كه به فکر این موضوع هم بیفتند که غصه می تواند انواع و اقسام داشته باشد؛ خلاقانه باشد و فقط از شكست "چرخ دنده هاي قلب هاي به هم درگير" توليد نشود.
فقط كافيه به امر غصه خوردن هم دقيق شد و كمي خلاقيت به خرج داد.
آن وقت مي توانيم براي چيزهاي ديگري هم غصه بخوريم؛ يكي همين دانشگاه. دانشگاهي سرشار از قلب هاي چرخ دنده اي كه اتفاقاً شكسته. قلب هاي شكسته اي كه آنقدر كه به فكر عاشقي و فارغي هستند، به فكر فارغ التحصيلي نيستند، قلب هاي شكسته ي حالا كه بعدها چرخ دنده صنعت را مي شكنند.
دانشجوياني با قلب هايي خالي از دغدغه علم و مملو از بي دردي (دردي كه اصالت داشته باشد) دانشجوياني كه حتي قادر نيستند آداب درس دادنِ مدرسه ايِ استاد محترمشان را تغيير بدهند. دانشجوياني كه حتي دوست ندارند درس بخونند. دانشجوياني كه حتي در حد قيافه (از نوع عالمانه) متفاوت نيستند.
دانشجوهايي كه علم مؤدبشان نكرده كه بعدها كارمند مؤدبي شوند، كه بعدها مادر فهيمي شوند، كه پدر اصيلي شوند، كه حتي غصه هاي متنوعي ايجاد كنند و فقط غصه شان شده "درد بي دوستي". (ملتف هستيد كه منظور از دوست چيه؟!)
صد رحمت به زماني كه "درد بي عشقي" مُد بود!
انگار غصه هم دچار انقلاب فرهنگي شده، فقط كاش بعضي قلب هاي متحرك در دانشگاه ها در غصه خوردن هم خلاق بودند!
***
حكايتي به عنوان اشانتيون از سعدي بزرگ!
"عالم را نشايد كه سفاهت از عامي بحلم در گذراند كه هر دو طرف را زيان دارد؛ هيبت اين كم شود و جهل آن مستحكم. معصيت از هر كه ظاهر شود، ناپسنديده است و از علما ناخوبتر. كه علم سلاح جنگ شيطانست و "خداوند سلاح" را چون به اسيري برند، شرمساري بيش بُرد." 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:45 توسط سید کاظم |

اندیشه و اندیشیدن

اندیشه!!!

ای برادر تو همه اندیشه ای
ما بقی خود استخوان و ریشه ای
گر گل است اندیشه تو گلشنی
ور بود خاری تو هیمه ی گلخنی
از یکی از فعالان دانشجویی که با احساس و هیجان سرشاری از فعالیت های فکری – اندیشه ای خود و هم دانشگاهی هایش برایم سخن سرایی می نمود، پس از آنکه کلی بر نیاز روزافزون کار اندیشه ای در دانشگاه و در میان دانشجویان تأکید ورزید، پرسیدم که چه موضوع فکری – اندیشه ایی در دانشگاه آنها باب طبع، مورد پسند مخاطب و پرطرفدار است؟ بعد از کلی آب و تاب و اطناب، فرمایش فرمود: « ازدواج». معلوم شد که حداقل یکی از نخبگان میانی و زبدگان «اندیشه دوست» عزیز، برداشت چندان جامع و درستی از واژه « اندیشه» ندارد. (البته امیدوارم مصداق این امر همین یک نفر بوده باشد)
بی تردید چنین نیست که کسی اهمیت بحث ازدواج دانشجویان جوان را نداند، اما آخر «اندیشه» چه می شود؟! می گویند دانشجو عنصری پیشرو، «اندیشه ورز» و فرهیخته است. شاید سوءتفاهم از اینجا ناشی می گردد که بسیاری از نفوس این قشر در عین اندیشه ورزی، در خصوص معنای «اندیشه»- بما هو اندیشه(جای استاد شیر خانی خالی!)- چندان مداقه ی اندیشمندانه ای صورت نداده اند.
اصلاً اندیشه، اندیشیدن، اندیشمند بودن، کار اندیشه ای کردن، اندیشه ورزی و... یعنی چه؟! آیا یعنی زیاد کتاب خواندن با اسانس خوب سخن راندن در کنار قهوه نوشیدن و گاهی پالتو به تن کردن و حتی- نعوذ بالله - به کافی شاپ رفتن و مگوهای دگر؟!
هم ما و هم مخاطبان خوش سلیقه شال سیدی، همگی از جوانان و دانشجویان اندیشه دوست هستیم. بیاندیشید و بنویسید که نظرتان در مورد اندیشه، اندیشه ورزی و .. چیست تا نظرات اندیشه آرای شما را بر تارک پرفروغ سایتمان حک (نه هک!) نماییم.
اندیشه ورزی خوبی را برایتان آرزومندیم.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:44 توسط سید کاظم |

راه واشنگتن از تل آويو مي گذرد؟!

اين يك واقعيت است كه گاهي اتحادها و ائتلاف ها از حد و حدود متعارف خود فراتر مي رود و دولتمردان 2 كشور را چنان به هم وابسته مي كند كه هرگونه تأثير و تأثر در يكي، عيناً به ديگري منتقل مي شود. همان حكايت معروف ظروف مرتبطه در اينجا هم حاكم است. اما اگر كشوري پيدا شود و بخواهد بي توجه به اين قاعده، با يكي از اين متحدين يك جان در دو كالبد، رابطه برقرار كند، بدون اينكه با ديگري رابطه داشته باشد، امري محال است. وضعيتي كه امروز امريكا و اسرائيل دارند، چنين است و به همين دليل است كه اگر ايران بخواهد با امريكا رابطه داشته باشد، راه آن از تل آويو بايد عبور كند. يعني محال است روابط فوق استراتژيك امريكا و اسرائيل اجازه بدهد ايران با امريكا رابطه برقرار كند، در حالي كه اسرائيل را به رسميت هم نمي شناسد، چه رسد به اين كه بخواهد با آن رابطه داشته باشد.

ممكن است عده اي بر اين ادعا ايراد بگيرند و براي اثبات ايراد خود از رابطه سوريه و امريكا علي رغم روابط تيره سوريه با اسرائيل شاهد بياورند، كه در جواب بايد گفت:

اولاً سوريه با اسرائيل داراي مشكلات ارضي در جولان است كه اگر رفع شود، با اسرائيل مشكل خاصي نخواهد داشت، در حالي كه ما هيچ اختلاف ارضي با اسرائيل نداريم و اساساً مرز مشترك نداريم كه اختلاف داشته باشيم. اما با اين وجود، منكر دولت و ملتي به نام اسرائيل هستيم و محو آن را تنها راه نجات منطقه و حل معضل فلسطين مي دانيم.

مطمئناً اسرائيلي ها اگر موضعي مشابه سوريه از جانب ما ببينند، نه تنها مانع برقراري رابطه ما با امريكا نمي شوند، بلكه تلاش هم مي كنند تا اين رابطه برقرار شود چراكه مي توانند از اين طريق، اختلاف هاي خرد و ريز را حل كنند. مسئله ما با اسرائيل غاصب تنها غصب زمين نيست بلكه بحث فروبستگي ساحت قدس توسط اين نابكاران است كه با هيچ چيز جز گشايش آن حل نمي شود.

ثانياً، كدام كشور را مي شناسيد كه موضعي مانند جمهوري اسلامي و امام خميني در قبال اسرائيل داشته باشد و در عين حال با امريكا هم داراي رابطه سياسي باشد؟ حتي در بين گروههاي فلسطيني هم چنين موضعي مشترك نيست و تنها گروهي خاص از فلسطيني ها مواضع ايران را پذيرفته و طبق آن رفتار مي كنند.

پس در اين كه راه واشنگتن براي جمهوري اسلامي از تل آويو مي گذرد، نبايد ترديد كرد. اسرائيلي هاي غاصب چنان بر اين موضع خود پاي مي فشارند كه اگر زماني بين ايران و امريكا رابطه برقرار شد، شك نكنيد ما ديگر داراي همان موضع پر صلابت سابق در قبال صهيونيسم نيستيم.

با توجه به واقعيت بالا مي توان به عمق فاجعه در قبال اظهارات آقاي مشايي پي برد. اظهارات ايشان چه چيز را مي خواست ثابت كند؟ آيا ايشان ندانسته مي خواست راه ارتباط با امريكا را با اين وسيله بي درد سر از تل آويو عبور دهد؟ آيا اميراحمدي در آمد و رفت هاي خود به امريكا و اسرائيل و ايران چنين نسخه اي را پيچيده و براي آب كردن يخ ارتباط توصيه كرده بود؟ آيا در ملاقات خود با موفاز به چنين راه حلي دست يافته است؟! هر چه بود خدا را شاكريم كه با فرمايشات آقا و عذرخواهي مشايي ختم به خير شد.

يك چيز را هيچ دولتمردي در ايران نبايد فراموش كند و آن اين كه موضوع اسرائيل موضوعي فرا دولتي است كه با شير به جان شده و با جان به در مي شود. مادامي كه جمهوري اسلامي بر پا است، در مورد اسرائيل همين آش و همين كاسه خواهد بود. اساساً يكي از محورهاي ماهوي نظام كه به آن مفهوم اسلامي مي بخشد، همين موضع جانانه است كه از روح قرآن بر مي آيد. اگر راه واشنگتن از تل آويو مي گذرد، راه ام القراي اسلام يعني ايران نيز از فلسطيني آزاد عبور مي كند. اين واقعيتي است كه پاره اي از دولتمردان از هر دو طرف در ايران و امريكا بايد بدانند.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 9:55 توسط سید کاظم |

فرهنگ از نگاه مقام معظم رهبری

 

«بین علم و تکنولوژی و تبعات آن، با فرهنگ، تفاوت وجود دارد؛ اینها دو مقوله جداگانه‏اند. اگر چه خود علم هم جزء شاخه‏های فرهنگ است، اما فرهنگ به معنای خاص برای یک ملت، عبارت از ذهنیات، اندیشه‏ها، ایمان‏ها، باورها، سنت‏ها، آداب و ذخیره‏های فکری و ذهنی است که از این جهات، ما نه فقط از دنیای پیشرفته در علم و تکنولوژی، عقب نیستیم، بلکه در بسیاری از جهات، از آنها جلوتر هم هستیم. البته نمی‏خواهیم مبالغه، اغراق‏گویی و مطلق‏گویی کنیم. گرچه در یک چیزهایی از همین شاخه‏های فرهنگ، خارجی‏ها و عمدتاً اروپایی‏ها، از ما جلوتر هستند.(1)
بخش عمده فرهنگ، همان عقاید و اخلاقیات یک فرد یا یک جامعه است. رفتارهای جامعه هم که جزء فرهنگ عمومی و فرهنگ یک ملت است، برخاسته از همان عقاید است. در واقع، عقاید یا اخلاقیات، رفتارهای انسان را شکل می‏دهند و به وجود می‏آورند. خلقیات اجتماعی، رفتارهای اجتماعی را به وجود می‏آورند. بنابراین، درست است که مقوله فرهنگ در موارد زیادی شامل رفتارها هم می‏شود، اما اساس و ریشه فرهنگ، عبارت است از عقیده، برداشت و تلقی هر انسانی از واقعیات و حقایق عالم و نیز خلقیات فردی و خلقيات اجتماعی و ملی. بنده چند نمونه از خلقیات اجتماعی و ملی را که برای یک ملت تعیین کننده است، در اینجا عرض می‏کنم. مثلاً عزم و اراده، غرور ملی، احساس توانایی، احساس قدرت بر اقدام و عمل و سازندگی، انضباط، نشاط، همکاری و مشارکت. اگر فرض کنیم ملتی همراه با ایمان و عقیده‏ای که دارد، این اخلاقیات را هم دارا باشد، خواهیم دید که چقدر در رسیدن به اهداف و آرمان‏هایش، به او کمک خواهد کرد. بنابراین، به نظر ما، مقوله فرهنگ از نظر تأثیرش در آینده یک ملت و یک کشور، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. اهمیت مقوله فرهنگ از این جاست.(2)
من فرهنگ کشور را در سه عرصه مهم و عام مشاهده می‏کنم؛ اول در عرصه تصمیم‏های کلان کشور است، یعنی فرهنگ به عنوان جهت‏دهنده به تصمیم‏های کلان کشور، حتي تصمیم‏های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و یا در تولید، نقش دارد. وقتی ما می‏خواهیم ساختمان بسازیم و شهرسازی کنیم، در واقع، با این کار، داریم فرهنگی را ترویج یا تولید می‏کنیم یا اشاعه می‏دهیم. وقتی تولید اقتصادی هم می‏کنیم، در واقع، داریم از این طریق، فرهنگی را تولید می‏کنیم؛ اشاعه می‏دهیم یا اجرا می‏کنیم. اگر در سیاست خارجی، مذاکره‏ای می‏کنیم و تصمیمی می‏گیریم، عیناً همین معنا وجود دارد. بنابراین، فرهنگ، مثل روحی است که در کالبد همه فعالیت‏های گوناگون کلان کشوری، حضور و جریان دارد. فرهنگی که باید در تولید، خدمات، ساختمان‏سازی، کشاورزی، صنعت، سیاست خارجی و تصمیمات امنیتی، رعایت شود و حدود را معین و جهت را مشخص کند، چیست؟ این باید در اینجا معین شود. دوم به عنوان شکل‏دهنده به ذهن و رفتار عمومی جامعه است. حرکت جامعه، بر اساس فرهنگ آن جامعه است. اندیشیدن و تصمیم‏گیری جامعه، بر اساس فرهنگی است که بر ذهن آن، حاکم است. دولت و دستگاه حکومت، نمی‏تواند از این واقعیتِ مهم، خود را کنار نگه دارد. وقتی مردم در خانواده، ازدواج، کسب، لباس پوشیدن، حرف زدن و تعامل اجتماعی‏شان، در واقع دارند با یک فرهنگ حرکت می‏کنند - بنده پیش از انقلاب در سخنرانی‏هایم مثال می‏زدم و می‏گفتم فرهنگ مثل توری است که ماهی‏ها بدون این که خودشان بدانند، در داخل این تور، دارند حرکت می‏کنند و به سمتی هدایت می‏شوند - دولت و مجموعه حکومت، نمی‏تواند خود را از این موضوع برکنار بدارد و بگوید بالاخره فرهنگی وجود دارد و مردم به چیزی فکر می‏کنند. نه، ما مسؤولیت داریم این فرهنگ را بشناسیم. اگر ناصواب است، آن را تصحیح کنیم. اگر ضعیف است، آن را تقویت کنیم و اگر در آن نفوذی است، دست نفوذی را قطع کنیم. چیزهایی که در فرهنگ عمومی ما ضعیف است، یا جایش کم است، یا به قول آقایان، احتیاج به دُز بالاتری دارد، کدام است؟ یکی از آنها انضباط است. جامعه ما، به انضباط، نهایت نیاز را دارد.

دیگری اعتماد به نفس ملی و اعتزاز ملی است، یعنی احساس عزت کردن از این که من اهل ایرانم. به قول سهراب سپهری، «اهل کاشانم، روزگارم بد نیست». این، افتخار است. یا در جای دیگر می‏گوید: «من مسلمانم». اعتزاز به ایرانی بودن ما، به این نیاز داریم. البته این با ملی‏گرایی ناقص - همان ناسیونالیسم منفی مطرودی که ما همیشه آن را رد می‏کردیم - نباید اشتباه شود. این، ناسیونالیسم مثبت است. این، ملی‏گرایی، به معنای خوب قضیه است. ما به این احتیاج داریم.
مورد بعدی، قانون‏پذیری است. به هم تنه نزدن، از هم جلو نیفتادن، حق همدیگر را برنداشتن، توی جیب همدیگر دست نکردن. اینها قانون است و ما در جامعه، اینها را لازم داریم.
موضوع دیگر، غیرت ملی است. اگر ببینیم کسی دارد به نحوی از انحا، به مرزهای فرهنگی یا دینی یا جغرافیایی یا ملی ما تعرض می‏کند یا فکر تعرض دارد، باید خون ما به جوش بیاید و غیرت ما تحریک شود.
مقوله بعدی، تدین و دین‏باوری است. دین‏باوری با همان معنای عام خودش. من به دانشجویان هم این نکته را گفتم که هر کس شب بیست و یکم، قرآن سرش گرفت و "بک یا الله" گفت، از نظر من، او همان دانشجویی است که من می‏گویم متدین و خدایی و مسلمان و حزب‏اللهی است. کاری ندارم از کدام حزب و جناح و تشکیلات است. ما باید همه را به این طرف بکشانیم که شب بیست و یکم ماه رمضان، احساس کنند دلشان به سمت مسجد و قرآن می‏کشد. این حالت، برای کشور ما، خیلی لازم است.
موارد دیگر؛ فرهنگ ازدواج، فرهنگ رانندگی، فرهنگ خانواده، فرهنگ اداره و فرهنگ لباس است. بنده با مُد، خیلی موافقم و جزء آدم‏هایی هستم که به مُد گرایش دارم؛ اما مُدی که از داخل جوشیده باشد، چون مُد یعنی ابتکار و نوآوری. نه چیزی که از بیرون بیاید. مُد آرایش مو و لباس و حرف زدن ما، همه‏اش دارد از بیرون می‏آید. الگوی مصرف وسايل زندگی، مهم است اينكه فرش و پرده و چراغمان چه‏طوری باشد؟ اینها را نمی‏شود ندیده گرفت. اگر کسی در بحر این کارها برود، می‏بیند چقدر سرمایه و فکر و همت و هنر، صرف اینها می‏شود که گاهی بسیاری از آنها بیهوده است. بالاخره جایی باید موضع خود را درباره اینها معین کند. حتّی اگر بگوید من الان وقت ندارم و اولویتم تعیین لباس ملی نیست. خیلی خوب، معلوم بشود که ما تا پنج سال یا ده سال، این اولویت را نداریم و می‏خواهیم آن را کنار بگذاریم. اما بالاخره این انبار مجموعه فرهنگی، [باید] صاحبی داشته باشد. این هم فرهنگ در عرصه دوم است.

عرصه سوم فرهنگ، سیاست‏های کلان آموزشی و علمی دستگاه‏های موظف دولت است، یعنی آموزش و پرورش، آموزش عالی و بهداشت و درمان. دستگاه‏های موظف دولت، بالاخره باید سیاست‏های کلان آموزشی و علمی‏شان را از مرکزی بگیرند. درست است که آموزش و پرورش خودش یک مجمع مشورتی دارد، ولی او کار دیگری می‏کند و نزدیک به اجراست و اما این، دورتر از اجراست. کلان‏تر و وسیع‏تر نگاه می‏کند.(3)  


پی نوشت:
1. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار عالمان و روحانیون تبریز، 5/5/1372.
2. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 19/9/1379.
3. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 26/9/1381.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:37 توسط سید کاظم |

ماه رمضان

فقط بگو خدايا آمدم

 ماه فرار دوباره آمد. ماهی که جرعه های خنک و گوارای نور را به دل های سوزان و تفتیده بشریت نوشاند.

ماهی که با نیشتری دلنواز غفلت های انسان را به او گوشزد می کند و با کنایه ای فرح بخش جهالتش را به رخش می کشد و در هر شب آن توصیه می کند که دعای افتتاح بخواند و در آن از خدا بخواهد که به او رحم کند اما نه به خاطر گناه و معصیتش بلکه از جهالت خود از پروردگار ترحم جوید و بگوید: "فارحم عبدک الجاهل"

بی معرفت، جاهل است و جهالت مقدمه غفلت. و هر چه بر سر انسان می آید از غافلی است.

پس باید که این فرصت را مغتنم شمرد و فرار کرد از بی معرفتی، از جهالت، از غفلت که این فرصت نیز مانند ابر بهاری زود گذر است. و چه زیبا گفت مولای متقیان (ع): «و فروا الی الله من الله». که هر آن راه فرار به سوی خدا باز است و نقشه این فرار بی شک در دست اولیای خداست.

آنچه که در پی می آید گزیده ای از سخنان و توصیه های جمعی از علمای ربانی است تا توشه ای برای رهایی از غفلت و غوطه ور شدن در دریای معرفت الهی در ابتدای ماه رمضان باشد.

قطعه‌ای از بهشت در جهنم سوزان دنیا

ماه رمضان در هر سال، قطعه‌ای از بهشت است که خدا در جهنم سوزان دنیای مادی ما، آن را وارد می‌کند و به ما فرصت می‌دهد که خودمان را بر سر این سفره الهی در این ماه، وارد بهشت کنیم. بعضی همان سی روز را وارد بهشت می‌شوند. بعضی به برکت آن سی روز، همه سال را و بعضی همه عمر را. بعضی هم از کنار آن، غافل عبور می‌کنند که مایه تأسف و خسران است. حالا برای خودشان که هیچ، هر کس که ببیند این موجود انسانی، با این همه استعداد و توانایی عروج و تکامل، از چنین سفره با عظمتی استفاده نکند، حق دارد که متأسف شود. این ماه رمضان است. ماه ضیافت الله است. ماه لیلة القدر است.

مقام معظم رهبری، 17/11/1372.

راه نزدیک است

ماه رمضان، ماهی است که می‌شود با تذکر و توجه در آن، به جبران کرده‌های ناپسند پرداخت. در «دعای ابو حمزه»، عبارتی بسیار تکان دهنده وجود دارد؛ که آن عبارت، این است: «واعلم انّک للرّاجی بموضع اجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثةٍ و انّ فی اللّهف الی جودک و الرضا بقضائک عوضاً من منع الباخلین و مندوحةً عمّا فی ایدی المستأثرین و انّ الراحل الیک قریبُ المسافة و انک لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونک.»(مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی) فرد دعا خوان و ثناگو، عرض می‌کند: «ای خدای من! من امید به تو را بر امید به غیر تو ترجیح دادم. پناه آوردن به تو را جایگزین پناه بردن به دیگران کردم و می‌دانم اگر کسی به سوی تو بیاید، راه نزدیک است...»

مقام معظم رهبری، 14/11/1373.

چه كنيم كه معصيت نكنيم؟

آیت الله بهجت: انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است، و سلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال است، و لذا غير از معصومين ـ عليهم‏السّلام ـ همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب(1) را آسان كند؟

از امورى كه خيلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مى‏كند و آيا اين حال مثل حالت اول است، يا خير؟

فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق، مقرّب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطه‏ى دوستى داشته باشيم، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است؟!

در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟! انسان كدام را اختيار مى‏كند و محبّت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با كدام طرف است؟

به حسب ظاهر بنده‏ ى مطيع، پشتيبانش مثل كوه، محكم و استوار و منبع همه‏ ى خيرات است، و بنده‏ ى عاصى پشتيبانش محتاج‏ تر از او و دشمن دانايى (شيطان) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته ‏ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است! صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى كريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم.

اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ‏ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اين كه ديده ‏ايم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم.) و كراماتى از اين قبيل را داشته‏ اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا ـ عليهم‏السّلام ـ هم ندارد، بلكه هر كه از آن‏ها متابعت كند، مى‏تواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آن‏ها دست يابد، البته بدون تحدّى نبوّت و كذابيّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غنى و قادر و كريم و... رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچ‏گاه به معصيت تمايل پيدا نمى ‏كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى‏ رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى ‏شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم، و از هر چيز محروم گرديم!

بنابراين، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجّه شويم و يقين كنيم كه طاعت، نزديكى به تمام نعمت‏ها و خوشى‏ها و دارايى ‏ها و عزّت‏ها و... است، و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...

1. انجام طاعت و ترك معصيت.

2. سوره‏ ى آل عمران، آيه‏ى 49.

دستورالعمل، قرآن کریم است

آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: « هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود.»

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!»

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»

و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد.»

فقط بگويد خدايا آمدم!

آیت الله جوادی آملی: بعضي از شرايط توبه واجب و اساسي است؛ بعضي مستحب. شرايط اساسي ‏توبه چند چيز است‎:‎

‎١‎‏ ـ انسان جدّاً از گذشته پشيمان شود‏

‎٢‎‏ ـ تصميم جدّي بگيرد در آينده اين كار را نكند‏

‎٣‎‏ ـ بعد از پشيماني نسبت به گذشته و تصميم نسبت به آينده با اخلاص به ‏پيشگاه ذات اقدس اله عرض كند و بگويد: خدايا آمدم‎.‎

چرا دست يازم چرا پاي كوبم

‎مرا خواجه بي‌دست و پا مي‌پسندد

نه رو به قبله بودن لازم است، نه آب توبه خوردن و نه طهارت ظاهري مثل وضو و ‏غسل، فقط بگويد خدايا آمدم. اين اساس توبه است و بقيه تشريفات و مستحبات است ‏مثل رو به قبله بودن، غسل توبه نمودن، ذكر خاص گفتن. به هر حال خود توبه در حكم ‏آب است و انسان را شستشو مي‌دهد، اين‌طور نيست كه توبه دشوار باشد.‏

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 10:17 توسط سید کاظم |

یوسف کنعانی زهرا بیا                                  در فراقت خون شده دلها بیا

ای به پایت چشم و جان و دل نثار                     ای به دستت دین حق برپا بیا

دل به یادت بی قراری می کند                         ای قرار بیقراریها بیا

بانگ هل من ناصر جدت حسین                       گم شده در ظهر عاشورا بیا

غم زیادت جامه بر تن می درد                         تکسوار دشت شادیها بیا

چشم یعقوب زمان مانده به در                          ای فروغ چشم نابینا بیا

ای همای مهر وعشق و عدل و داد                    ای سفیر عالم بالا بیا

جمعه ها چشمان ما در راه تو                         طاق نصرت میکند برپا بیا

ذر فراغت جان ما بی تاب شد                        یوسف کنعانی زهرا بیا

 
اراده خدا بر نابودی باطل
 

شب تار را روشنايي و زمستان سرد را گرما و خاموش كننده شعله طغيان و سركشي اوست.

اساس ظلم را بركندن و نهال زيباي عطوفت و مهرباني را نشاندن فقط به دستان نيرومند و لطيف او امكان پذير است.

وقتي او بيايد ديگر خبري از گرد و غبار ظلم و بي عدالتي در سرتاسرگيتي نخواهي يافت و ناله هاي جان سوز كودكان يتيم و كهنسالان بي رمق را حتي كنج ويرانه ها و تاريكي شبها نخواهي شنيد .

ديگر نداي ظلمت نفسي را براي آمدنش تآويلي نيست كه اگر ظلمي بر خواست بي ترديد در غيبت اوست.

چنانچه خود حضرت اين نويد را داده اند در جواب به يكي از ياران خود كه « ابي الله عزوجل للحق الا  اتماما و للباطل الا زهوقا»

[ اراده حتمي خداوند بر اين قرار گرفته كه دير يا زود پايان حق پيروزي و پايان باطل نابودي با شد]

اي تصوير مجسم حق و عدالت و اي نابود كننده ظلم و جنايت همچنان با خيل عظيم عاشقانت سحرگاهان چشم انتظارت هستيم و دست در دست هم شكوه به درگاه ايزد منان  بريم كه أين بقيةاله.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 16:57 توسط سید کاظم |

این الرجبیون ؟
ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد. رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و.... خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.
هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

پوينده طريق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هايی جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالی و فضيلت می باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در اين مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانی نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای ميهمانی خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند.

 آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند. بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.

از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود:

ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.
 
اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

 روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن- روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد. پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.

 زیارت رجبیه؛ در تعقیبات نمازهاى روز و شب در این ماه


بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
به نام خداى بخشاينده مهربان
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا
در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار
يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ
اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:38 توسط سید کاظم |